![]() |
![]() |
|
| سیاسی،اجتماعی،اخلاقی،...با گرایش احساسی. |
|
هواپيما داشت سقوط مي کرد همه داشتن جيغ ميزدن به جز غضنفر، ازش مي پرسن چرا تو ساکتي ؟
ميگه : ماله بابام که نيست بذار سقوط کنه
دختره به دوست پسرش ميگه: تو بعد از ازدواج هم منو اينقدر دوست خواهي داشت ؟؟؟ پسره ميگه : اگه شوهرت گير نده آره
سوسكه تو عشق شكست مي خوره ميره كنار دمپايي مي خوابه
يارو پليس مخفي مي شه ، سه ساله كه ازش خبري نيست...
گاو عمو نوروز سرما مي خوره به جاي اينكه شير بده بستني ميده
عربه بچش تو اتوبوس بدنيا مي ياد اسمشو ميذاره عبدالواحد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/09/25ساعت 23:33 توسط نونا |
|
اينم بچه هاي روشنفكر .... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/09/24ساعت 2:39 توسط نونا |
|
|
سرنوشت، ننوشت ... گر نوشت، بد نوشت .....
اما باور کن : سرنوشت را نميتوان از سر نوشت.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/09/20ساعت 21:53 توسط نونا |
|
یک روز یک قزوینی میره خونه یک پولداره برای دزدی و 200 میلیون به قزوينيه گفتند با نمونه جمله بساز ، اونم گفت : مهمترين عضو بدن ، کونمونه
از یه قزوینی پرسیدند وصیتت چیه ؟ قزوینیه گفت : جنازه ام رو بسوزانید و با خاکسترش پودر بچه درست کنید
دروازه ورودی قزوین نوشتن : خوش آمدید . دروازه خروجی نوشتن : خوشتون اومد؟؟
یکروز یه قزوینی یه پیرمرد رو میبره مهدکودک و میگه : لطفا این پیرمرد رو برام خرد کنید
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/09/19ساعت 11:2 توسط نونا |
|
|
تو را دوست دارم
صبح بود ابرهاهنوز نيامده بودند. رود خانه اي زيبا بالاي افق موج مي زد. خور شيد گيسوان طلائي اش را روي شانه هايش ريخته بود. من منتظر پاره آبهايي بودم كه دفترم را تر كنند . نامت را از يك سيب سرخ پرسيدم، در هاي آسمان گشوده شد . كهكشان ها ، بهشت ها ، و ملكوت همه به رنگ تو بودند. من از زمين فاصله گرفتم، سالها و فرسنگها از اين قفس خاكي دور شدم ؛با هر نفس دور ودورتر. غرق لذتي باشكوه شدم . عطرهايي به مشامم مي خورد كه پيش از اين هرگز نبوئيده بودم . صدا هايي به گوشم ميرسيد كه در زمين هرگز نشنيده بودم . درختها عاطفه داشتند و مرا در آغوش مي گرفتند. همه جا پنجره بود ،نور بود، نور،نور ،نور وهر لحظه فرصتي تازه براي تماشا. همه چيز وهمه جا ديدني بود . حرف و كلمه و زبان رونقي نداشت . فقط بايد نگاه مي كردي ، مي بوئيدي وموسيقي ازل را كه آرام آرام جاري بود ، مي شنيدي .من در بين اين همه شور و هياهو ي اعجاب انگيز فقط به دنبال تو مي گشتم ، اي خداي من . ناگهان كسي مرا از زمين صدا زد. احساس كردم به سرعت نور به طرف خاك سقوط ميكنم . درياها و كوهها و بيابانها بزرگ وبزرگتر مي شدند و سرانجام من مثل ذره سرگردان به زمين افتادم و به خودم نگاه كردم .طور ديگري شده بودم ،به جاي دل ، قطعه اي از خورشيد در قفسه سينه ام مي تپيد و مي درخشيد. با تشکر از سیما جون
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/09/17ساعت 20:11 توسط نونا |
|
|
خبر آمد خبری در راه است....
امشب دلم هواتو کرده آقا پر رنگ تر از روزای دیگه.... گفتی بیا ... باشه این جراتو به خودم می دم که با کوله باری از بدی ها بیام... روم نمی شه ..ولی نیازمو چه کار کنم...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1385/09/16ساعت 8:28 توسط نونا |
|
چرا در اسلام تفاوتهايي بين مرد و زن در برخي مسايل كه در نظر اول نبايد فرق داشته باشد وجود دارد مثلاً چرا دية زن نصف مرد است؟ در حالي كه او نيز يك انسان است. چرا زن پستهاي مهم كشوري را نميتواند بر عهده بگيرد در حالي كه در بسياري از كشورهاي اروپايي اين نحوة استفاده را مشاهده ميكنيم كه بسيار كارآمدتر نيز بودهاند پاسخ:
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/09/14ساعت 22:48 توسط نونا |
|
فهمیدن اینکه چه کسی احمق هست یا نه کاری نداره.... اما وقتی بدون دلیل حرف پراکنی کنن آدم لجش می گیره.... بابا آدم عقل و شعور داره مردی بیا حرفتو بزن...اگه بازم جا نیافتاد از دست کسی کاری ساخته نیست باید به روان پزشک مراجعه کرد یا .... ولی باید اینو بدونیم که تا وقتی میشه با منطق نظر داد به بی راهه نریم....مرسی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/09/14ساعت 13:56 توسط نونا |
|
|
تو را دوست دارم
براي رسيدن به تو نيازي به جاده هاي زميني نيست . يك آينه وقدري خورشيد كافي است. براي آنكه به تو برسم لازم نيست مثل مجنون سر به بيابان بگذارم و فرهاد وار تيشه بر بيستون بزنم. تو را همه جا ميتوان ديد و از همه كس حتي سنگ هاي خارا مي توان نام تو را شنيد. براي رسيدن به تو بايد از هزار چشمه وضو گرفت وهزار بار روي سجاده اي از شعر وترانه نماز خواند . بايد پيراهن عشق را بر تن كرد ومدام گلهاي ياس را بوييد. وقتي فاصله من وتو زياد مي شود واز عطر خوشت دور مي افتم، به پرنده ها نگاه ميكنم. من نيازمند نگاه توام و اگر بدون ياد تو حتي روز نامه اي را باز كنم ، پنجره اتاقم بسته مي شود . كاش ميتوانستي برايم نامه اي بنويسي . من از خواندن روزنامه هاي موازي خسته شده ام . بگذار خط هاي تيره را از نوشته هايم پاك كنم و حرفهايم رادر آب رود خانه اي كه از كنار نفسهاي تو مي گذرد،بشويم. مي خواهم خودم را براي رسيدن به تو آماده كنم، هر روز صدايم را صيقل ميدهم، روحم را به باغستان هاي ليمو ميبرم و دل ساده ام را از سينه بيرون مي آورم تا ببيني چقدر مشتاق ديدارت هستم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/09/13ساعت 15:13 توسط نونا |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/09/13ساعت 14:40 توسط نونا |
|
|
صدام اين روزا قرآن به دست تو جلسات دادگاهش حاضر مي شه و اداي آدم خوبارو در مي ياره.....
از طرفي برو بچ و نوه هاش تو بهترين جا هاي دنيا با پول يه ملت چه كارا كه نمي كنن.... ....... عکساش بد بود برداشتم تمايل داري به اين وبلاگ سر بزن.. http://mamadbotparast.blogfa.com/ .......اينم از سياست |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/09/13ساعت 14:26 توسط نونا |
|
|
بد نیست
اگر با هم باشیم... وتو در تنهاییت او را مجسم کنی. خزان نزدیک است ظهور یار را تمنا کن!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/09/13ساعت 9:22 توسط نونا |
|
|
به چشمانت بیاموز که هر کس ارزش دیدن ندارد
![]()
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/09/12ساعت 12:28 توسط نونا |
|
|
جاتون خالی دیشب رفته بودم حرم حضرت معصومه (سلام ا... علیها )......شاید هوا سرد بود اما معنویت حرم گرما میبخشید....
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/09/12ساعت 9:40 توسط نونا |
|
|
سلام هم وطن
عيدت مبارك دوست داشتي امشب كجا بودي؟....منم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/09/11ساعت 21:59 توسط نونا |
|
|
دوست من
زیبایی احساس را در چه می بینی؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/09/11ساعت 14:59 توسط نونا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| دوسش دارم |
اين نینی چقدر نازه...!!
|
| نوشته هاي پيشين |
|
فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 |
| نويسندگان |
|
نونا سارا |
| پيوندها |
|
نیلوفر (بازی زندگی) . DJ hadi (کد اهنگهای مختلف) |
|
RSS
|