تبليغاتX
نازترين احساس
سیاسی،اجتماعی،اخلاقی،...با گرایش احساسی.
تبرئه  نازنين از قتل دوچرخه ‌سوار

حوادث       ۲۵ /۱۰/1385

به نوشته «ايران»، اين دختر كه «نازنين» نام دارد،  ظهر نهم اسفند ماه سال ۸۳، پسر ۲۳ساله‌اى به نام «يوسف باقرى» را در مهرشهر كرج هدف ضربه چاقويى قرار داد و به قتل رساند.

بنا بر اين گزارش، «نازنين» دو بار از سوى دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه شد و هر بار ادعا كرد وقتى چند پسر قصد ربودن وى و برادرزاده‌اش را براى نيت شيطانى داشتند، با چاقو از خود دفاع كرده و بي گناه است.

بار نخست، وى از سوى قضات و با اكثريت آرا  به قصاص نفس (اعدام) محكوم شد كه اين رأى از سوى ديوان عالى كشور نقض شد تا در شعبه هم ارز بار ديگر محاكمه شود.
«نازنين» در دومين جلسه محاكمه وقتى شاهدان جنايت، ديده‌هاى خود را به هيأت قضايى ارائه دادند، باز خو د را بيگناه دانست و ادعا كرد در دفاع از خود دست به چنين جنايتى زده است.

به نقل از:
http://www.iraneconomist.com/Fa/ShowNewsFaV3.aspx?EntryID=150853

آقا شهرامُ"پیرو بحث قبلی به شما هم تبریک می گم!


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/10/27ساعت 22:51  توسط نونا | 
           

تو به من خنديدي و نمي دانستي من 
               به چه دلهره اي از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
                               سيب را دست تو ديد
                                                            غضب آلود به من كرد نگاه


                      سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
                   و تو رفتي و هنوز سالهاست كه در گوش من
                                  خش خش گام تو           
                                     تكرار كنان                     
                                    مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق اين پندارم
                                           كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت

                                      

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/10/27ساعت 0:36  توسط نونا | 
با سلام

خدمت همه دوستان

دوست عزیزم نونا از من خواست که شعرامو تو این وب بذارم ...منم با کمال میل پذیرفتم خوشحال می شم در خدمتتون باشم....

یک بوسه ز لبهای تو در خواب گرفتم

گویی که گل از چشمه مهتاب گرفتم

دربرکه اشکم همه دم نقش تو دیدم

این هدیه خوبی است که از اب گرفتم

هرگز نتوانی که ز من دور بمانی

چون در دل خود عکس تو را قاب گرفتم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/10/26ساعت 12:55  توسط | 

دوستون دارم یه عالمه

هرچی بگــــم بازم کمه

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/25ساعت 0:28  توسط نونا | 
سلام....
نميدونم اين چه نوع احساسيه كه ما دخترا داريم...
با یه اظهار نظر احساسي و يه دروغ خام مي شيم...


اون وقت يك عمر خودمونو مي جويم...
اصلا واقع بين نيستيم...
همش رئال فكر مي كنيم...
نميدونم شايد اقتضاي فطرتمون اين باشه....
تو يه كتاب (از مرتضي مطهري) خوندم...خانما آفريده شدن براي طنازي، دلبري،....
اما ...
به چه قيمتي ...واقعا من نميدونم دارم گيج ميشم...يه مدتي با يه مرد كه تموم حرفاتو مي فهمه، نيمه گمشدته،

بي تو يه لحظه هم دووم نمياره....  تموم درد دلاتو ميگي ، به همه سازش مي رقصي، و ...
بعد از يه مدتي آقا غيبش ميزنه ،  ديگه پيداش نيست، دم به دم تو پارك قرار نميذاره،‌زنگ گوشي همراتو

نميسوزونه...و ...
ميگي : چرا سراغمو نميگيري؟
ميگه: ما به درد هم نميخوريم...اينجاست كه كاخ آرزوهاتو ويروون ميكنه...نااميد از همه ميشي...نميدوني فرقت با

برق 3 فاز چيه؟
دلت مي خواد تو ميدون تجريش اتوبوس واحد از روت رد شه......
واقعا از هر چي آدم نماست متنفرم...
دريغ از يك ذره معرفت...
واقعا كسي هست كه احساساتمونو درك كنه...??

بدون تو چه پروازي، چه احساسي چه آوازي
تويي که از صداي من، شراب کهنه مي سازي
بيا خوبم که مي دانم، در اين بازي نمي بازي

نيازو تو خودم کشتم، که هرگز تا نشه پشتم
زدم بر چهره ام سيلي، که هرگز وا نشه مشتم
من آن خنجر به پهلويم، که دردم را نمي گويم
به زير ضربه هاي غم، نيفتد خم به ابرويم
مرا اينگونه گر خواهي، دلت را آشيانم کن
من آن نشکستني هستم، بيا و امتحانم کن

غرور اي ناجي حرمت، تو با من پا به پايي کن
به هنگام سقوط من، تو در من خودنمايي کن
من آن خورشيد زرپوشم، که با ظلمت نمي جوشم
بجز آغوش دريا را، نمي گيرم در آغوشم

+ نوشته شده در  شنبه 1385/10/23ساعت 23:47  توسط نونا | 
تقدیم به  عاشقا ن واقعی.....

آپ کردین خبرم کنین منتظرم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/10/20ساعت 11:43  توسط نونا | 

غدیر

عید ولایت...                                  

عید شیعیان....

عید الله الاکبر....

چه می توان گفت....؟

... و اکنون غدیر می آید؛

غدیر مولا علی، عید غدیر، عید جاوید و عید بزرگ؛

روزی نو که دین را نوین می کند و خانه تکانی دل ها از نفاق؛

عید بزرگترین مسلمان و بزرگترین عید مسلمانان!

و من و تو که مسلمانیم و دوستدار علی!!

آیا آن چنان که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود:

"روز غدیر افضل اعیاد امت من است"

واقعا این عید را بزرگترین و برترین عیدمان می دانیم؟!

سخت شرمنده ایم !!!

و ای کاش دست کم شرمنده بودیم و به کوتاهی تقصیر معترف!

غدیر هم چون صاحبش غریب است!

غدیر غریب است، غدیر علی غریب!!!

و این عجیب است!

بلکه عجیب نیست!

که غدیر،

این عید اولین مظلوم، اولین عید مظلوم نیز هست!

***

در قسمتی از خطبه غدیر آمده است:

اى مـردم ! اوست که دین خدا را یارى مى دهد و از رسول خدا دفاع مى کند و او همان پرهیزگار پـیـراسـتـه و هدایتگر هدایت شده است .
پیامبرتان بهترین پیامبر است، وصى شمابهترین وصى و فرزندان او نیز برترین اوصیا هستند.
اى مردم ! نسل هر پیامبرى از صلب خود اوست و نسل من از صلب على (ع).
اى مردم ! ابلیس آدم را به حسادت از بهشت بیرون کرد .
پس بر على (ع ) حسادت نورزیدتا اعمالتان بـاطل شود و گامهایتان بلغزد چه، آدم که برگزیده خداوند بود تنها به یک گناه به زمین آورده شد تا چه رسد به شما که شمایید و بعضى از شما نیز دشمن خدایند.
هـان که على (ع ) را دشمن ندارد مگر بدبخت، على (ع ) را دوست ندارد مگر پرهیزگار،به او ایمان نیاورد مگر مؤمن مخلص...  .

 

                                                                        

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/10/17ساعت 11:12  توسط نونا | 

بي تو چگونه زبان گندم را
وقتي که خاک با دانه سخن میگفت ،فهميده باشم
دشت را عاشقانه و پر التهاب دويده ام.
وشيب تند کوه را نفس زنان و عرق ريزان
...بي آن که دانسته باشم.
بي آن که دانسته باشم  و يا اين که تو را يافته باشم...
همراه من...
در کدامين پيچ جاده به انتظارم نشسته ايي؟...
 و آيا هنوز مرا به ياد مي آري....؟
اينک پاسي از سرماي زمستان گذشته است...
و جير جيرکي در سرم به تلخي زمزمه مي خواند...
مي خواند و حال اين که تو را نيافته ام


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/10/13ساعت 17:21  توسط نونا | 
انتشار فيلم حضور اسفنديار رحيم‌ مشايي- رييس مازندراني سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري- در يكي از سايت‌هاي اينترنتي كه در آن رحيم‌مشايي را در يك مجلس رقص در تركيه نشان مي‌دهد و به دنبال آن بازداشت مديرعامل و دبير سياسي سايت ايرانيوز، به مناقشه‌اي جدي ميان كميسيون فرهنگي مجلس با سازمان ميراث فرهنگي تبديل شده است.

 

عضو فراكسيون اكثريت مجلس با تاكيد بر اين كه آقاي مشايي به عنوان يك مقام عاليرتبه ايراني نبايد در اين جلسه شركت مي‌كرد و يا لااقل بايد جلسه را ترك مي‌نمود، افزود: آقاي احمدي نژاد رئيس جمهور محترم بايد نسبت به عملكرد معاون خود پاسخگو باشد، چرا كه فكر مي‌كنيم پروتكل‌هاي مربوط بايد رعايت مي‌شد. اين فيلم چندي پيش در يكي از سايت‌ها منتشر شده بود كه مسئول اين سايت نيز به همين دليل چند روز در بازداشت به سر برد. 

به نقل از:        http://www.mazandnume.com/?PNID=P1

به دنبال انتشار این فیلم و شكايت وي از دو تن از نمايندگان مجلس، خبرگزاري فارس با مشايي مصاحبه‌اي ترتيب داده است كه به آدرس زیر مراجعه کرده و صوتی آن را بگوشید....      

                          http://www.alef.ir/content/view/3650/

 

تقدیم به شهرام

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/10/12ساعت 0:28  توسط نونا | 
سلام

می دونم حالتون از این عکس به هم می خوره ولی هر کی مرده رکورد بزنه.....

 

بی خیال یه مسابقه براتون ترتیب دادم چهار گزینه ای....اول عکسو ببینید...

حالا سوال:این شخص پشت به تصویر چه نیتی دارد؟؟؟

الف.در حال مناجات است.

ب.رییس جمهور را مخاطب قرار داده....

ج.بچه ای از پشت بام در حال سقوط است و او حس فردین بازی به سرش زده

د.همصدا با دیگران در حال خواندن(بیا بریم دشت...کدوم دشت؟...)می باشد.

 

 

خوش باشین

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/11ساعت 13:3  توسط نونا | 
سلام

میگن بعضیا اعدام شدن....

حالا... بی خیال باور کردیم...

اما ریس جمهوری داریم که  علاقه زیادی به بچه داره...اما مثل اینکه بچه....

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/10/10ساعت 2:42  توسط نونا | 
 

هوا سرد بود و من بدون چکمه اومده بودم ... هوا سرد بود و سقف اتاقم چکه می کرد ... هوا سرد بود و من در صف اتوبوس ماشین ها یی را می دیدم که شیشه هایشان را بخار گرفته بود ... هوا سرد بود و من بدون کاپشن ... هوا سرد بود و کف کفشم پاره و جوراب هایم همیشه خیس .

هوا سرد است ... هوا سرد است و من با بلوز نازک و جوراب های خیس از خانه مان با اتوبوس آمده ام اینجا ... هوا سرد است و من منتظر قطارم ... قطاری که مسافرم در آن نیست و من هم مسافر آن نیستم .................. هوا سرد است و من روی ریل قطار خوابیده ام و منتظر قطارم....

دقایقی بعد... گرمایش را احساس کردم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/04ساعت 14:23  توسط نونا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
با سلام خدمت شما بازدید کننده محترم وبلاگ نازترين احساس...من نونا هستم ۱۸ساله متولد آذر ماه دور بر تهران(اگه گفتی کجاش؟)... بچه چهارم خونه...عکاسیو خیلی دوست دارم...همینطور حل معادله از شهر های ایران از گرگان و خرم آباد و یه کمی هم تهران ...خوشم میاد...از مجردی یه کم فاصله گرفتم الان خودم صاحب خونه هستم.... از آشپزی لذت می برم اما خونه داری رو ترجیح نمیدم...بچه داری اصلا...!!! از خدا می ترسم...ولی خیلی دوستش دارم ....کارای بدمو می پوشونه...من یه کمی لجوجم عاشق حادثه......سرعت......هیجان.......کوهنوردی... طبیعت/دریا/جنگل....از آرایش متنفرم البته بیرون از خونه.....به خیلی ها حسودیم میشه...اما نه حسودی بد...از اوون خوباش...بد کسیو نمیخوام عاشق شعر هستم ...فقط خوندنش....دوست بد تو زندگیم زیاد بوده...از پشت خنجر خوردم درس مورد علاقم فیزیک و ریاضی....از تاریخ وحشت می کنم...وقتی با برو بچ میریم بیرون...جلف بازی اصلا... بیشتر کلمو تو مغازه ها می چرخونم...... تلاش میکنم در این وبلاگ احساسات خودمو نسبت به مسائل مختلف روزمره بيان كنم در ضمن هر روز ظهر ها ساعت 1 و شب ها ساعت 24 نظرات شما رو می خونم از طرفی این ایام رو به همه تسلیت می گم...
دوسش دارم
اين نینی چقدر نازه...!!

نونا لینک سلام موسسه فرهنگی ولاء منتظر سه نقطه
دوستان گلم
آهسته وحشی می شوم
به دنبال...
بیتا زیبای خفته
آزادتر از همیشه
کدامین جاده
ضحاک مار به دوش
یاسی زخمـی عشـق +
انجمن خط قرمز تتو
راز من و گیتارم
بی بازگشت
خط خطی
دو پنــجــــره
خوشـــــگــــــلـا
دیگه دوستش ندارم
هــم نفــس صبـحدمان
تنها عشـق حقیـقت دارد
روزهای توت فرنگی من
حرفهـــای لخـتـه شده
معشوق بــــــی وفــا
درجستجــوی مرگ
قلبـهای تصـادفی
در پـایان شب
سارا دختر خیلی تنها
آرشيو دوستان گلم
نوشته هاي پيشين
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
نويسندگان
نونا
سارا
پيوندها
نیلوفر (بازی زندگی)
.
DJ hadi (کد اهنگهای مختلف)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
ديجيتال کيوان


تقديم به عزيزم